تبليغاتX
گفتگو و تفاهم
(نماینده جوان دفتر بین المللی گفتگوی تمدن ها در خراسان رضوی)
جوانان زیر۲۰سال علاقمند برای عضویت در شورای گفتگوی تمدن ها در خراسان رضوی با تلفن۰۹۱۵۳۵۸۴۲۶۰ تماس حاصل فرمایند.                              

                                                                    با تشکر "علی جواهری"

                                    نماینده جوان گفتگوی تمدن ها در خراسان رضوی                    

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/28ساعت   توسط علی   | 

درود بر کورش.مرد بزرگ و افتخار بر انگیز ایران که در وصیت نامه خود آورده است:بعد از مرگ من مرا بدون کفن به خاک بسپارید تا جسم و جان من بعد از پوسیده شدن به خاک میهن عزیز بپیوندد...
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/27ساعت   توسط علی   | 

ديروز که در خيابان راه مي رفتم و چهره هاي عجيب و غريب را مي ديدم ياد بچه گي ها افتادم که چطور در برابر مشکلات و جامعه بي تفاوت بودم.همان بچه ديروز, امروز در جامعه اي زندگي مي کند که اغلب مردان و زناني دارد که به بهانه  مبارزه با تمدن و تجدد و مبارزه با کهنه پرستي روز به روز سنت ها و عقائد ديني خود را فراموش مي کنند.به بهانه تجدد ظاهر خو را عوض مي کنند,به بهانه تجدد حجاب خود را مورد تجديد نظر قرار مي دهند.و براي اين که خود را توجيه کنند پيش هر کس که مي رسند از روشنفکري خود و عوض شدن جامعه در نسل سوم سخن مي گويند.مبارزه با تمدن و تجدد هيچکدام از اين راه ها نيست... مبارزه با تمدن و تجدد اين است که با حفظ سنت ها و عقائد ديني علم خود را روز به روز افزايش دهيم و با ديد علمي و البته ديني در مورد مسائل خود تصميم بگيريم.کاش به همان اندازه که به ديگر مسائل روز مره مان توجه مي کنيم براي عوض شدن خود از مطالعه چند صفحه کتاب در روز دريغ نکنيم... بايد اين نکته را نيز مورد توجه قرار دهيم که زيان ها و خسارات اين مبارزه غلط و نا بجا گريبان گير فرزندان خودمان در نسل بعدي و نسل هاي بعدي خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت   توسط علی   | 

                                                                 انسان؟؟؟ شيطان!
 آنشب داشتم در ميان ورق هاي کتاب "هبوط" دکتر شريعتي گذار مي کردم که چشمم به مطلبي بسيار زيبا از او افتاد.او نوشته بود: "همين شيطان بهترين فرشته ها بود, همانقدر جرات داشت که مرد و مردانه ايستاد و با قدرت گفت: نه,اين انسان را که از گل متعفن ساخته اي را سجده نمي کنم" وقتي اين مطلب را براي 2 نفر از اعضاي خانواده خواندم با اعتراض و انکار اين موضوع خواستند که از اين سريع تر بگذريم و حرف ديگري بزنيم.من که مي دانستم قطعا از روشنفکري و فکر و انديشه دکتر چيزي نمي دانند سعي کردم آنها را راضي کنم.بحث حدود نيم ساعت طول کشيد,آنقدر طولاني شد که به مسائل معنوي و جاهاي باريک کشيد...سعي کردم هرچه زود تر سر و ته قضيه را جمع کنم. فرداي آن روز همان کتاب را به يکي از اعضاي خانواده دادم تا آنرا مطالعه کند.بعد از يک هفته که از آن گذشت يک نفر ديگر هم به طرفداران دکتر اضافه شد...
ولي روز بعد و روزهاي بعد خيلي روي آن مطلب دکتر فکر کردم... به عمق مطلب که برويم و کمي فکر کنيم واقعيت را درک مي کنيم.انسانهايي که براي چشم چراني,شکم پرکني,هوس بازي و زيبايي هاي دنيوي زنده است را نمي توان انسان ناميد و همان بهتر که از همان اول خلق نمي شدند.من هم اگر در آن برهه زماني به جاي شيطان بودم هرگز و هرگز و هرگز اين کار را نمي کردم... مگر به دستور خداوند...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت   توسط علی   | 

کاش آن عروسک در روز هاي گرم و روشن دلبسته ي آغوش دخترک نمي شد! تا حالا در شب هاي سرد و تاريک تنها در گوشه اتاق و در قفسه بماند.افسوس...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت   توسط علی   | 

با علي يکي از نزديک ترين دوستانم توي يک فضاي سبز نشسته بوديم و سر صحبت حسابي باز شده بود.او گفت:"دنيا خيلي بد شده,داره رشد و تکامل خودش رو از دست ميده و به سمت پول و کثافت کاري هاي ديگه کشيده ميشه.من هم که مي خواستم صحبت و نظر اون رو کامل کنم بهش گفتم: آره خوب واقعا چه حکمتي داره که اين همه آدم,اين همه نعمت آفريده بشن,همين آدم نا چيز بياد و اون همه آدم هايي که شايد اگه الان بودن به داد ما مي رسيدن ( امامان و پيغمبران)(البتته امامان و پيغمبران رو در دولت خودمون هم به قول بعضي از آقايون داريم اما من منظورم "امامان و پيغمبران الهي و فرستادگان خداست") اصلا چه حکمتي داشته که اين انسان حقير اين همه نعمت رو حروم کنه,اين همه خون بريزه و... کاش خدا يه دنياي کوچيک مي آفريد بدون اين همه زمين هاي ولنگ و وا و 4 تا آدم حسابي! ولي علي چيزي گفت که هيچ وقت فراموش نمي کنم, او گفت: حتما در آفرينش اين همه زمين هاي ولنگ و وا و اين همه آدم هاي به درد نخور حکمتي هست که خود خدا در برابر همين سوال که فرشته ها از اون پرسيدن جوابي نداد... تازه ما هنوز نا اميد نيستيم... (امام زمان رو هم داريم...)
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت   توسط علی   | 

آن روز فکر می کردم که همه چیز هایی که بعضی آدم ها دارند بالاخره یک روزی برایشان کهنه میشود.دقیقا مثل لباسهایشان... دقیقا مثل عشق و محبتشان...
+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/23ساعت   توسط علی   |