اعلام می کنم برای آرامش دل خیلی ها که قدرت را خیلی دوست دارند. من عطای قدرت رسمی را به لقای آن بخشیدم و تا قدرتمندان احساس نکنند کسان دیگری مدعی هستند و مزاحم آنها هستند، اما مطمئن باشند که بنده به سرنوشت ملت، انقلاب، اسلام، هیچ وقت پشت نخواهم کرد...
سيد محمد خاتمي در سخناني در نشست باران با اشاره به اینکه به صدای او به عنوان کوچکتر همه ملت ایران در جهان با احترام گوش داده می شود در خصوص بازگشت به قدرت رسمی و تنگ شدن فضا برای او توضیحات مهمی ارائه داده است.
به گزارش طراوت به نقل از روابط عمومي بنياد باران با توجه به اهمیت فوق العاده سخنان سید محمد خاتمی در سیزدهمین نشست تخصصی بنیاد باران و پاسخ ایشان به شائبه های بوجود آمده در مجامع سیاسی و اجتماعی در خصوص سفرهای داخلی و خارجی وی ، متن کامل این سخنرانی در ادامه مي آيد...
شاید از من پرسش شود که چه لزومی دارد بنده به بعضی سفرها می روم و بعضی دعوت ها را اجابت می کنم؟
من نمی خواهم موقعیت فوق العاده حساس که تاریخ بشر در این لحظه از زمان دارد وموقعيت ويژه اي كه جامعه اسلامی و امت و سرزمین های اسلامی در آن قرار دارد و مشکلاتی که برای این بخش دنیا بیشتر و خطرناک تر است تشریح کنم .
دنیای اسلام به جهات مختلف مورد توجه است، یکی از این جهت که این جهان( خاور میانه را به طور خاص می گویم. البته جهان اسلام بزرگتر از خاورمیانه است ولی به طور خاص مشکلی که وجود دارد متعلق به خاور میانه است.)حساس ترین نقطه عالم است. از تنگه هرمز تا کانال سوئز به جهات استراتژیک و ژئواستراتژیک و ژئو پولتیک مهمترین نقطه عالم است که خداوند آن را به مردم اين منطقه عنايت کرده است. طبیعی است که اين نقطه مهم استراتژیک مورد توجه همه قدرتها باشد به خصوص قدرتهایی که داعیه جهان داری و جهان خواری دارند و دلشان می خواهد بر این منطقه حاکم باشند و بالاخره کسانیکه در سرشان رویای ابرقدرتی را می پرورانند احساس می کند که در دست نداشتن این منطقه لطمه بزرگي به قدرت جهانی آنهاست.
دوم اینکه بازار بسیار خوبی برای همه تولید کنندگان و قدرت های جهانی است و تسلط بر این بازار برایشان مهم است ؛ این دو انگیزه اقتصادی ، سیاسی سبب شده است خاور میانه مورد توجه باشد.
از جهت دیگر خاور میانه روی هم رفته با اینکه پيروان اديان دیگری هم در آن هستند دارای هویت اسلامی است و این هویت در طول تاریخ شکل گرفته است.
اسلام در این منطقه بوجود آمده و اسلام منشاء ایجاد یک نظام شده است. دولت های اسلامی در این منطقه عالم شکل گرفته و از زمان ظهور اسلام تا امروز مردم این منطقه تحت تاثير اسلام داراي هويتي شده اند که ايشان را از ديگران متمايز مي كند و نوع مردم كشورهاي اين منطقه داراي فرهنگ، آداب ، رفتارها و شیوه هاي مشابه ،و پاي بند به ارزشهایی اسلامي هستند.
مسلمانان و حتي غير مسلماناني که در این منطقه زندگی می کنند به نحوی تحت تأثیر این هویت قرار دارند.
این هویت در دوران اخیر سبب شده است یک نوع مقاومتی در این دنیا علیه سلطه اجانب و تجاوز به این سرزمین ها ، پیدا شود که این امر مثبت و مهمی است و نیز در این قسمت دنیا گرایش ها و جنبش هایی ناظر به تأمین زندگی اجتماعی و ایجاد نظام اجتماعی به نام اسلام و به نام دین وجود داشته و دارد.
این هویت، هویتی است که برای دنیای امروز مهم است ، شما می دانید که از سه ، چهار قرن پیش در دنیاي غرب یک جریان بسیار گسترده با دستاوردهای شگفت انگیز پدید آمده است. و به غربي به خصوص در قرن 18 و19 غروري بخشيده است و او را دچار این پندار كرده است که به هر حال جهان باید تحت سلطه معنوی و مادی و سیاسی غرب قرار گیرد. این غرور را در آثار و رفتار سیاستمداران و نیز آثار اندیشمندان بزرگ غرب می بینیم. وقتی صحبت از پایان تاریخ می شود این در واقع بازتاب دهنده یک نوع ذهنیتی است که طی 3-4 قرن در غرب رخ داده است واين پندار غلط را پديد آورده است كه تاریخ در غرب به کمال رسيده است و غرب در لیبرال دموکراسی کمال يافته است و لیبرال دموکراسی در آمریکای مرکزی اوج كمال خود را تجربه مي كند بنابراین از اين پس تاریخی نیست که بشر به سوی آن برود وآنچه در غرب مشخص شده است ، این الگویی است که همه بشر باید آن را بپذیرد، اگر چه اظهار کننده این نظر اخیرأ از نظر خود برگشته یا در آن تردید کرده است، ولی این حرف حرفی است که نشان دهنده ذهنیتی است که در تاریخ وجود داشته و دارد. پیشرفتهای عظیم و شگفت انگیز و غول آسایی که غرب در همه عرصه ها به خصوص علم و تکنولوژی داشته است بر این غرور افزوده است. انصافاً هم دستاوردهای غرب، دستاوردهای بزرگی بوده است و این زمینه را درست می کرده که چنین غروری پیدا شود.
غرب مي خواسته و مي خواهد بر جهان استیلاء يابد و اين امر بخصوص در چهره سیاسی آن همان استعمار چه به صورت تاريخي و چه جديد آن است ولي استعمار بخصوص در اين منطقه با دیواری به نام هویت اسلامی روبرو شده است که داراي بنایی فلسفی, ذهنی و ارزشی دیگری است و ناظر به زندگی عینی- اجتماعی هم هست بر اساس آن بنا می تواند این زندگی را بسازد گرچه این هویت می تواند با بسیاری از جنبه های مثبتی که تمدن غرب دارد. تضاد و تعارض نداشته باشد ولی خودخواهی و غرور آن طرف و به خصوص سیاستمداران هیچگونه تعارض و اختلافی را نمی پذیرد و يكسره خواستار تضعیف ديگران است و بخصوص اگر آن اختلاف به منافع آنان كه با منافع ديگران تضاد دارد لطمه بزند.
من در مذاکراتی که در غرب دارم می گویم که بیایید دمی از دید من شرقی به غرب نگاه کنید، من درشرق از غرب، دموکراسی آن را ندیده ام ، من در شرق از غرب حاکمیت مردم بر سرنوشت خودش را ندیده ام، من در شرق از غرب سیستم مدرن مدیریت به نفع کل جامعه را کمتر دیده ام. من در شرق از غرب احترام به افکار و آزادی های مطلوب را ندیده ام، من از شرق شاهد حکومت هایی بوده ام که بر استخوان های من و هم نوعان من کاخ های خودشان را بنا کرده اند من شاهد حکومت هایی بودم که به جای اندیشیدن به منافع ملت و سرزمین خود به منافع دیگران اندیشیده اند و اين حكومت هاي فاسد و مستبد مورد حمايت سياست هاي غربي بوده اند.
من شاهد فقر، تبعیض، عقب ماندگی کشور خود بوده ام و شاهد این بوده ام که فاسدترین حکومت های خودكامه و وابسته ترین حکومت های مستبد مورد حمایت قدرتهايي بوده اند که از غرب به این سو می آمدند.
من اینگونه غرب را می بینم. طبیعی است، که این دید ، یعنی دید نسبت به وجه استعماری غرب به صورت طبیعی و عاطفی و عکس العملی به ذات تمدن غرب سرایت پیدا کند و یک نوع بدبینی به تمدن غرب پیدا شود. و باز اعمال معیارهای دو گانه و رفتارهای غیر عادلانه هم سبب می شود یک حرکت هایی اینجا پیدا شود که فکر بکند برای حفظ حرمت و منافع خود راهی جز توسل به زور در برابر غرب ندارد و این تقابل از این ذهنیت حاصل و يا تشديد مي شود در حالیکه اگر غرب از غرور خود مي كاست و از دستاوردهایی که بدست آورده است در خدمت رشد همه بشریت قرار مي داد، اوضاع ديگري را شاهد بوديم.
وقتی در اسکندریه یک خبرنگار از من پرسید پیامی دارید که به ملت امریکا بدهید؟ گفتم به ملت امریکا زیاد پیام داده ام ولی اگر شما می خواهید پیامی از سوی من به آنها بدهید بگویید : امریکا کشور بزرگی است، ملت امریکا ، ملت بزرگی است و به حق دارای برخورداریها و دستاوردهای عظیم است . جهان انتظار دارد که این دستاوردها و این امکانات و این مکانتی که امریکا پیدا کرده است در خدمت رشد و پیشرفت همه بشریت قرار بگیرد و نه اینکه از این قدرتِ آمریکا برای سرکوب، اشغال و پایمال کردن حقوق ملت های دیگر سوء استفاده شود این ملت امریکا است که باید آن را احساس کند، ملت امریکا می تواند با همه وجود به سوی جهانی برود و کمک کند که در جهان عدل، برخورداری از امنیت و صلح برقرار باشد. مشکلات ما این است که سیاستمداران آمریکا از این امکانات برای تحمیل جنگ و تبعیض و اعمال معیارهای دو گانه سوء استفاده کرده اند و این ملت امریکاست که نباید بگذارد از آن حیثیت و دستاوردهایی که دارد چنین سوء استفاده هایی شود و به سوء ظن های تاریخی دامن زده شود.
در این وضعیت که جهان اسلام دارای هویت است، ثروتمند است، به لحاظ استراتژیک مهم است و مورد توجه قرار دارد در چنین وضعیتی ما با دو پدیده روبرو هستیم که هم برای دنیای اسلام و هم برای کل دنیا بسیار خطرناک است.
یک پدیده اسلام و فوبیا یعنی اسلام هراسی است که همه امکانات گسترده علمی، روانی، تبلیغاتی، امنیتی قدرتهايي در غرب پشت این قضیه است تا بگوید دشمن بزرگی برای غرب به نام اسلام وجود دارد و قصد آن نابودی کل غرب است.
بنابراین منِ سیاستمدار نماینده غرب حق دارم هر گونه رفتاری با اسلام و پیروان دین اسلام انجام بدهم برای توجیه اشغال ها، کودتاها، سرکوب ها و مشکلات دیگری که وجود دارد.
از سوی دیگر به خاطر ناکامی هایی که جنبش های ملی و سوسیالیستی و ایسم ها و غيره در این دنیا داشته اند هم گرایش به سوی اسلام بیشتر شده است هم بخش هايي از نيرو ها وقتي مي بینند نمي توان مشکلات را بصورت عادلانه و منطقي حل کرد روز به روز شاهد یک نوع حرکت تند، افراطی هستيم که با کمال تاسف به جای تکیه بر عمق اسلام که پیامش پیام انسانیت و محبت است به ظواهر و قشرها پيدا مي شود و به این نتیجه می رسد که در مقابل خشونت غرب، خشونت استعمار و در مقابل خشونت حكومت هاي وابسته ، فاسد و غیر مردمی راهی جز توسل به خشونت نیست. حرکت هایی با صداهایی خشن پيدا مي شود و متاسفانه این صدا به اسلام نسبت داده می شود. یعنی امروز دنیای اسلام در میان موج اسلام هراسی و خشونت گرایی متحجّر دست و پا می زند.
با امکانات وسیعی که غرب و اخيراً صهیونیسم دارد . صدای آن دو پدیده بزرگ مي شود ( منظور از غرب کل غرب نیست، یعنی سیاست های حاکم بر غرب) و در این میان اسلام لطمه می بیند.
کدام اسلام؟ اسلامی که به نظر من می تواند و باید خلاء بسیار عمیق دنیای مدرن غرب را پركند که خوشبختانه خود غرب هم متوجه این خلاء شده است و خوشبختانه متفکران و تحلیل گران غرب لااقل در این دو سه دهه اخیرا غرور اجدادشان را ندارند و آمادگی بیشتری برای شنیدن صدای دیگران را دارند و خودشان را نقد می کنند. و بخصوص حکمت معنوی اسلام و ارزشهای والای اسلام قادر است آن خلا را پر كند یعنی می تواند تمدن غرب را از یک مشکل بزرگی نجات دهد و در عین حال خودش می تواند منشاء تمدنی باشد که در آن اخلاق و معنویت همراه با حرمت انسان ، آزادی انسان و پیشرفت و ترقی انسان توام باشد.
من اسلام را اینچنین می بینم و پیشوایان بزرگ ما هم اینچنین مي ديده اند و می بینند . ما در ایران هم تجربه اش را داریم، دشمنان وقتي از اسلام می گویند روی عمل تروریستی دست می گذارند که معلوم نیست همه آنها متعلق به مسلمانان باشد شاید خود قدرت ها هم برنامه ریزی کرده باشند تابگويند مسلمانان خشونت گرا هستند شما ببینید در همین دوران در ایران با سابقه درخشان به نام اسلام انقلاب شد و از دل اسلام جمهوری اسلامی در آمده است.
جمهوری اسلامی که بعضی از خشونت گرایان و تندروها آن را بدعت می دانستند و امام روی این مسأله اصرار داشتند که جمهوری معنا دارد، و حاکمیت مردم بر سرنوشت خودشان و علم و پیشرفت مورد نظر اسلامي است كه امام آن را بيان مي كردند.
مي گويم بيائيد حتي با معیارهای خودتان بسنجید که تحولاتی که در ایران رخ می دهد ، میزان بودن رای مردم، وجود پارلمان، اینکه حکومت ها با رای می آیند و با رای می روند نگاهی که نسبت به زن، جوان و مسایل مختلف وجود دارد با خیلی از جاهاي دیگر که مسلمان هستند یا نیستند مقایسه کنید.
اسلام دارای یک بینش، منش وروشی است و غرض آن هم نجات انسان است و نه تنها خود مسلمانان، بلكه همه بشريت البته غرب هم مباني فلسفي و ارزشي خود را دارد؛ و در يك فضاي عاري از سوء ظن اين دو می توانند با هم گفتگو و تبادل اندیشه کنند. همچنان که در تاریخ رخ داده است. غرب توانسته از اسلام بگیرد، اسلام هم توانسته از غرب بگیرد. امروز هم می شود این مساله را انجام داد اگر جنبه های سیاسی استعماری و جنبه های سیاسی و خشونت گرا از متن و روح غرب و اسلام جدا كنيم.
در این دنیا متاسفانه و یا خوشبختانه با این صدا های بلندی که هست صدای من با همه ناتوانی كه دارم ، شنیده می شود. البته شنیده می شود معلوم نیست که قبول شود، ولی با احترام شنیده می شود؛ به هر حال شرایط طوری شده است که هم در ایران به من که کوچکتر از همه شما و همه ملت ایران هستم هم در عرصه های جهانی به عنوان یک روحانی مسلمان یک نوع توجهی بشود، البته من از اسلامی دفاع می کنم که طرفدار حقوق انسان است. من از اسلامی دفاع می کنم که برای آزادی احترام قایل است، من از اسلامی دفاع می کنم که در قانون اساسی آن آمده است. حاکمیت بر جهان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خود حاکم گردانیده است و هیچکس حق ندارد که این مساله را از انسان بگیردو من از این اسلام دفاع می کنم. و معتقدم خیلی از این خشونت گرایی ها با روح اسلام بیگانه است. اما از معنویت اسلام از اصول اسلام. از اسلامی که خواستار استقرار یک نظام اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی، اقتصادیِ پیشرو هست دفاع می کنم.
من به غرب نقدهای بزرگی دارم و به هر حال وظيفه ديني، شرعی، انقلابی و ملی و انسانی خود می دانم که از این موقعیت استفاده کنم، اگر می خواستم به همه دعوت ها پاسخ بدهم قاعدتاً هیچ وقت نبایست در ایران باشم. تحملش هم نداشتم و جاهایی را انتخاب می کنم که موقعیت بهتری دارد و نیز از طریق گفت و گوی تمدن ها که به لطف خدا در حال شکل گیری است به یاری خداوند با هدف دفاع از اسلام و صلح و عدالت در عرصه جهانی، مقابله با افراط گرایی و خشونت در دنیا ، ایجاد امنیت جهاني تلاش خواهم كرد.
باید کوشید که افکار عمومی در دنیای اسلام و غرب را از قشري های ظاهر پرست و خشونت گرا گرفت و در اختیار منطق و عقل و معنویت و اخلاق قرار داد.
این رسالتی است که در خودم احساس می کنم و فکر می کنم این زمینه را نباید از دست داد. اما این به هیچ وجه به این معنا نیست که به ایران توجه نداشته باشم . و حتی اعلام می کنم برای آرامش دل خیلی ها که قدرت را خیلی دوست دارند. من عطای قدرت رسمی را به لقای آن بخشیدم و تا قدرتمندان احساس نکنند کسان دیگری مدعی هستند و مزاحم آنها هستند، اما مطمئن باشند که بنده به سرنوشت ملت، انقلاب، اسلام، هیچ وقت پشت نخواهم کرد و همه کسانی که دارای تفکر درست، دلسوز انقلاب، و شایستگی هستند دعوت حضور می کنم و کمک و مساعدت می کنم تا در عرصه حضور داشته باشند و بیایند خدمت خودشان را به ملت انجام دهند . البته ما و کسانیکه دارای تفکر ما هستند نمی خواهند جا را برای کسی تنگ کنند اما انتظار داریم و اعلام می کنیم که نمی خواهیم جا برای ما تنگ شود. فضا را سالم و آزاد بگذارند.
جاها را ملت باید تعیین بکند و ملت در صورتی جاها را تعیین می کند که در یک فضای آزاد ، آرام و امن امکان تصمیم گیری و اعلام تصمیمش وجود داشته اشد. انتخاب بکند و همه بايد برای این کار تلاش كنيم و یقینا در همه انتخابات در همه عرصه ها بايد حضور داشت و همه دوستانم را دعوت می کنم که در همه عرصه ها حضور داشته باشند و همه برای خدمت به انقلاب و ملت تلاش خواهيم کرد.