تبليغاتX
گفتگو و تفاهم
(نماینده جوان دفتر بین المللی گفتگوی تمدن ها در خراسان رضوی)
       
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/18ساعت   توسط علی   | 

                                                         
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/18ساعت   توسط علی   | 

فحاشي به احمدي‌‌نژاد به زور آگهي

بررسي جدال تازه صهيونيست‌‌هاي فرانسه با ايران


صهيونيست‌هاي فرانسوي براي انحراف افكار عمومي‌از جنايات رژيم اسرائيل به نيروهاي سوخته سياسي اين كشور متوسل شده‌اند.

صهيونيست‌ها كه همچنان دست به گريبان پيامدهاي شكست خود در رويارويي با نيروهاي مقاومت اسلامي‌حزب‌الله هستند و مي‌دانند كشتار كودكان و زنان بي‌پناه به تلافي شكست نظامي‌در لبنان، ضربه مهلكي به وجهه دولت اسرائيل در افكار عمومي‌جهاني وارد آورده است، در يك حركت مضحك و با توسل به يكي از نيروهاي سوخته سياسي فرانسه، در پي انحراف افكار عمومي‌از جنايات رژيم صهيونيستي در فلسطين و لبنان هستند، ولي اين حركت آنان به رغم وجود لابي صهيونيستي در روزنامه «فيگارو» به قدري خنده‌دار بود كه اين روزنامه براي حفظ اعتماد در نزد مخاطبان، اين مطلب را به عنوان آگهي چاپ كرد.

گفتني است، در روزنامه‌هاي فرانسوي، چند صفحه وجود دارد كه نخبگان و سياسيون، مقالات و نامه‌هاي خود را به عنوان تحليل مسائل روز درج مي‌‌كنند و روزنامه فيگارو هم از اين امر، مستثني نيست. اين روزنامه، يك يا دو صفحه را به عنوان نامه‌ها، آرا، نظريات و نامه‌هاي دريافتي با توجه به سياست راست‌گرايانه خود درج مي‌‌كند.

«كريف»، يكي از انجمن‌هاي يهودي فرانسه است كه با خريد بخشي از يك صفحه اين روزنامه، نامه سرگشاده «فرانسوا ليوتارد» در توهين به رئيس‌جمهور كشورمان را در فيگارو به چاپ رساند. در پي درج اين نامه، سايت‌ها و روزنامه‌هاي وابسته به صهيونيست‌‌ها، بدون اشاره به نوع انتشار اين نامه، از قول روزنامه فيگارو آن را درج كردند. تا جايي كه در روزهاي نخست، برخي از سايت‌هاي خبري هم فريب اين ترفند را خورده، آن را منتشر كردند، ولي در روزهاي بعد، به خاطر واكنش كاربرانشان، اين متن را از روي سايت خود برداشتند.

«فرانسوا لئوتارد» پس از «ژيسكاردستن»، رئيس‌جمهور راستگر‌اي پيشين فرانسه در دوران اقامت بنيانگذار جمهوري اسلامي‌ در پاريس، دبير‌كل حزب جمهوري‌خواهان شد. در سال‌هايي كه وي دبير‌كل اين حزب بود، دو بار به خاطر ائتلاف پنهاني با رقباي سياسي، به خيانت متهم و سپس به خاطر سوءاستفاده‌هاي مالي اين حزب به دادگاه احضار شد و به اين ترتيب، در دو دوره انتخابات، ليست معرفي شده وي با شكست روبه‌رو شد.

او كه از سال 2001 به خاطر استقبال نشدن از سوي همفكران و رأي‌دهندگان، از صحنه سياسي رانده شده بود، به رمان‌نويسي روي آورد و تا به حال چند رمان نوشته است. به رغم اين كه وي دو بار وزير و دو بار دبيركل يكي از احزاب مهم سياسي فرانسه و بارها شهردار، نماينده مجلس و... بود، به خاطر زدوبندهاي پنهاني سياسي براي دست يافتن به كرسي وزارت و خيانت به همفكرانش، محلي براي خود باقي نگذاشت و شايد هم به همين دليل، اظهارات وي در فرانسه، تنها مورد بهره‌برداري انجمن‌ها و رسانه‌هاي كاملا وابسته به صهيونيست‌‌ها واقع شد و واكنشي از سوي سياسيون عليه و يا له اين اظهارات ديده نشد.

فيگارو، 5 سپتامبر 2006: نامه سرگشاده «فرانسوا لئوتارد» به رئيس‌جمهور احمدي‌نژاد.
اين روزنامه، همه ‌صفحه هفت خود را به بيانيه کريف (شوراي نمايندگي نهادهاي يهودي فرانسه) به اين عنوان اختصاص داده است، بدون آن‌که همان‌گونه که در موارد ديگر به کار مي‌برد، تعيين نمايد اين بيانيه شامل يک «آگهي» مي‌شود. در اين نامه آمده است:

آقاي رئيس‌جمهور
صادقانه بگويم که به هنگام آغاز نامه، نمي‌خواستم شما را اينچنين خطاب كنم.
در واقع اين عنوان نياز به يک حداقل احترام دارد.
به همين خاطر آن را مي‌نويسم؛ به خاطر اين که شما هستيد که به نام ايراني‌‌ها سخن مي‌گوييد. در عکس‌ها، شما را جلوي جمعيت‌ها، چهره‌ها و دست‌هاي بلند کرده مي‌بينم.

بدون شک، مي‌توان نوعي اشتياق و در هر حال، نوعي پيوند را حدس زد.
ما در اروپا چنين جمعيت‌هايي را ديده‌ايم که برايمان لحظات بدي بودند. دوره‌اي فاجعه‌بار که همچنان شرم و اضطراب‌هاي ناشي از آن را بر دوش داريم.
يکي از ملت‌هاي با فرهنگ جهان، ملتي که بالاترين درجه فلسفي، موسيقي، شعر، علم را دارد؛ ملتي که همسايگانش را به خاطر درخشش‌هاي خود متعجب ساخته بود، در نفرت، جنون نژادي و شرم فرو رفته است.

ده‌ها ميليون نفر با پوست و فرهنگ و شأن و مقامشان، اين نوع از بربريت عجيبي را که به دنبال يک نظم جديد بود، متحمل شده‌اند: نخست سخنان نفرت‌انگيز اين حکومت، آلماني‌‌ها، سپس به تدريج ديگران و ديگران ... را تحمل کردند؛ اين جنون را «جنگ جهاني» مي‌ناميم.

اما به ويژه جنگي بود عليه آنچه در درون انساني ما بود، کتاب‌ها سوزانيده شدند، کودکان به قتل رسيده يا به جايي ديگر برده شدند و فکرها و شعورها از هم پاشيده گرديدند.
کليه آنچه افتخاري براي بشر بود، زير پا گذاشته شد و ... سپس....

سپس به شما باز مي‌گردم: بخشي از گونه انساني، ملت يهود، سرنوشتي جهنمي ‌پيدا کرد. آه، بخش کوچکي از آن را به شما وامي‌گذارم.

[آنها] زيادترين، ثروتمندترين و حتي با نفوذترين‌ها نبودند؛ مردان و زناني بودند که از مدت‌هاي طولاني، ايمان و مسائل خود را درباره جهان در مورد خداوند، ضرورت زندگي يا رنج و روي خوشبختي دوست داشتن، به همراه داشتند. به طور کل، با کتاب مشغول بودند، بسيار فکر مي‌کردند و نمي‌فهميدند چرا آنان را دوست ندارند، چرا آنها را «انسان پست» Untermensch مي‌نامند، چرا آنها را حشره مي‌خوانند... از تمامي ‌اروپا رانده شده، اعدام گرديده، تيرباران يا سوزانيده شدند... .

شما به خوبي همه اينها را مي‌دانيد، ولي دست‌كم سه دليل عمده را براي شما بازگو مي‌کنم:
اول؛ اين که ما (ما تنها لفظي است که براي سخن گفتن به کار مي‌برم)، نخواهيم پذيرفت که [اين ماجرا] دوباره آغاز شود. من يهودي نيستم، ولي يهوديان همانند پارسي‌‌ها برادران انساني من هستند.
دوم؛ اين که آنان همانند شما و من، حق داشتن يک ميهن را دارند؛ چه در فرانسه، چه در اسرائيل هيچ فرقي نمي‌کند.

سومين دليل، خوشايند شما قرار نمي‌گيرد.! و آن اين که آنها نوعي از ادراک از انسان و سرنوشت آن را به ارمغان آورده‌اند که چندين قرن تمدن را غني ساخته است و مايه افتخار يهوديان و همچنين حکومت اسرائيل است (احتمالاً اين بخش است که شما مي‌خواهيد «از روي زمين حذف کنيد»).

آقاي رئيس‌جمهور، شما حق ناسيوناليست بودن را داريد. شما حق افتخار به تاريخ ملت پارس را داريد. شما حق مؤمن بودن و عبادت خداوند «رحمان و رحيم» را همان‌گونه که در آغاز هر سوره از قرآن گفته مي‌شود، داريد.

............( لحن نامه در اين جا بسيار بي ادبانه بود)

امروزه مرداني که جلسه Wannsee را سازماندهي کرده‌اند و در آن يهودي ستيزي يهوديان اروپا به تصويب رسيد، همگي مرده‌اند. طبيعتا همانند هر يک از ما، اين سرنوشت را دنبال مي‌کنيد.

............( لحن نامه در اين جا بسيار بي ادبانه بود)

پاسخ سفارت ايران به نامه سرگشاده فرانسوا لئوتارد:
وزير پيشين در دولت فرانسه «انتخاب برخي واژه‌ها و لحن توهين آميز شما در نامه سرگشاده جنابعالي خطاب به رئيس‌جمهوري اسلامي ‌ايران كه به نظر مي‌‌رسد ناشي از عصبانيت شما باشد، بسيار تعجب انگيز بود، زيرا در فرهنگ ايراني كساني كه توهين نسبت به ديگران را انتخاب مي‌‌كنند، فاقد منطق و استدلال هستند كه فكر مي‌‌كنيم در فرهنگ فرانسه نيز اين امر صادق باشد».

آقاي «لئوتارد» ما نيز از فاشيسم جنون آميز اروپا در جنگ جهاني دوم كه به رغم مقاومت شجاعانه و تحسين آميز ملت‌هاي اروپايي، منجر به كشته شدن جمع كثيري از افراد بي‌گناه از ملت‌ها و مذاهب مختلف و خسارات سنگين شد، متنفريم، اما با كمال تأسف، امروز نيز فاشيسم در شكل جديد آن خودنمايي مي‌‌كند».

امروز، كشتار مردم در كجا انجام مي‌‌شود؟! قتل زنان و كودكان كجا مشاهده مي‌‌شود؟! بولدوزرها كجا خانه‌هاي مردم را بر سرشان خراب مي‌‌كنند؟! نمايندگان مجلس در كجا دستگير و ربوده مي‌‌شوند؟! اشغال، تجاوز و اخراج مردم از موطن و سرزمينشان كجا انجام مي‌‌شود؟!

امروز مردم فلسطين نمي‌‌دانند چرا بايد از سرزمين خود اخراج شوند، چرا بايد آنها به خاطر مقاومت در برابر اشغال و سركوب توسط رژيم صهيونيستي تروريست خوانده شوند؟! چرا بايد زنداني و شكنجه شوند؟! و مهم‌تر اين كه امروز مردم فلسطين نمي‌‌دانند چرا بخشي از دنيا در برابر اين همه جنايت از سوي رژيم صهيونيستي ساكت است؟!

آقاي لئوتارد شما در نامه خود نوشته بوديد كه اروپا به خاطر رفتار دوره‌اي فاجعه‌بار همچنان شرم و اضطراب را بر دوش خود دارد، امروز مهم‌ترين پرسش مردم فلسطين، اين است كه چرا آنان بايد تاوان رفتار فاجعه‌بار آن زمان در اروپا را بپردازند؟

تاريخ فاشيسم در اروپا به خوبي گواهي مي‌‌دهد كه فاشيست‌ها به موازات اقدامات خشن و سركوبگرانه خود، سعي مي‌‌كردند با تحريف و عمليات رواني، افكار عمومي ‌را فريب دهند. متأسفانه امروز نيز رفتار خشن و سياست‌هاي فاشيستي در سرزمين‌هاي اشغالي با استفاده از ابزارهاي رسانه‌اي به نحو ديگري در افكار عمومي‌ جهان به نمايش درمي‌‌آيد.

آقاي لئوتارد، شما مي‌‌توانيد با سكوت خود سركوب انسان‌ها و ناديده گرفتن حقوق مشروع آنها را تأييد و حمايت كنيد. شما مي‌‌توانيد كشتار كودكان را در فلسطين و لبنان ناديده بگيريد و حتي جنايات رژيم صهيونيستي، كه بخشي از طرح ظهور دوباره فاشيسم است، به نحوي توجيه كنيد.

اما دو نكته را فراموش نكنيد:
1ـ شما نمي‌‌توانيد جنايات صهيونيست‌ها را به نام دفاع از جامعه يهود كه كاملا مورد احترام هستند، توجيه كنيد. يهوديان واقعي نيز خود از جنايات صهيونيست‌ها متنفرند و به خوبي مي‌‌دانند كه در طول تاريخ، بهترين همزيستي را با مسلمانان داشته‌اند و بيشترين آزار را از كساني ديده‌اند كه امروز مدعي حمايت از آنها هستند كه شما نيز به آن اعتراف كرده‌ايد.

ايرانيان همواره يهوديان را با آغوش باز پذيرا بوده‌اند. جمهوري اسلامي ‌ايران با رد هرگونه يهودي‌ستيزي كه پديده‌اي اروپايي است و با احترام كامل به يهوديان به ويژه اتباع يهودي خود و تأمين حقوق شهروندي يكسان براي آنها حتي حق انتخاب نماينده در مجلس را نيز براي آنان قايل شده است.

درخواست بسياري از كساني كه پس از انقلاب، ايران را ترك كرده و به سرزمين‌هاي اشغالي رفتند، براي بازگشت دوباره به ايران، گواه آن است كه برخلاف تصور شما، جمهوري اسلامي‌ ايران با رعايت دمكراسي و حقوق شهروندي براي يهوديان، شرايط مناسبي را براي همزيستي صميمانه آنها با ملت مسلمان ايران فراهم كرده است.

2 ـ شما نمي‌‌توانيد مانع دمكراسي شويد و با اتهام زدن، مانع كساني شويد كه خواستار پايان يافتن فجايع و جنايات كنوني در سرزمين اشغالي از طريق دمكراتيك هستند.

جمهوري اسلامي ‌ايران معتقد است كه با طرحي كاملا دمكراتيك و منطبق با دمكراسي و حقوق بشر و همه‌پرسي از همه ‌فلسطينيان اعم از يهودي، مسيحي و مسلمان و احترام به نتيجه آن از سوي جامعه جهاني، مي‌‌توان به فجايع و جنايت فاشيستي و نژادپرستانه در خاورميانه پايان داد.

البته بديهي است، هيچ‌كس انتظار ندارد كه طرفداران فاشيسم از راه‌حل‌هاي دمكراتيك استقبال كنند، اما تاريخ قضاوت خود را خواهد كرد و فرجام هيتلر، نشان داد كه فاشيست‌ها حتي قبري براي لعن و نفرين نخواهند داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/17ساعت   توسط علی   | 

حمله آمريكا به تأسيسات اتمي هنوز پابرجاست؟



از نخستين روزي که با اعلام «قدرت غني‌سازي اورانيوم» از سوي رئيس‌جمهور سابق، سيدمحمد خاتمي، ‌پرونده هسته‌اي ايران در محافل غربي به جريان افتاد، همه گمانه‌زني غربي‌ها به ‌اين سو بود که ‌ايران درصدد ساخت بمب اتمي ‌است. شايد پيش از اين، نخستين باري که در محافل اطلاعاتي غرب، اين حدس و گمان، احتمالي فراتر از شک به خود گرفت، زماني بود که ‌ايران در دوران مرحوم ژنرال ضياءالحق، رئيس‌جمهور سابق پاکستان، نخستين مذاکرات براي دستيابي به تکنولوژي هسته‌اي را آغاز كرد؛ مذاکراتي که بسيار سريع به صورت يک پرونده در دستان سازمان اطلاعاتي آمريکا «سيا» قرار گرفت. شايد تا زمان، انفجار هواپيماي حامل ضياءالحق در17 آگوست 1988 و کشته شدن وي، بسياري در ايران خيال مي‌کردند که او يا ژنرال‌هاي همراه وي در اين لو رفتن اطلاعات، دست داشته‌اند، اما تلاش نيروهاي اطلاعات ايران و لو رفتن يک جريان وابسته به آمريکا و آشکار شدن جاسوسي يک مترجم، نشان داد که همه ظن و گمان‌ها به تيم مرحوم ضياءالحق به خطا بوده است. از همان دوران، ايران در تلاش بود تا خود را به تکنولوژي هسته‌اي صلح‌آميز برساند. در همين راستا، که عمري 24 ساله را تاکنون پيموده است، ايران بارها مسافت‌هاي تهران ـ اسلام آباد ـ مسکو ـ پکن و پيونگ‌يانگ و برخي از پايتخت‌هاي آفريقايي را پيموده است، اما سرانجام و به رغم برخورداري از برخي مساعدت‌هاي خارجي، ايران مجبور شد تا به توانايي‌هاي بومي‌خود، روي آورد و با سرمايه‌گذاري روي دانشمندان خود، دستاوردهاي بزرگي در تکنولوژي هسته‌اي خلق کند.

ايران در سطح رهبري و مسئولان عالي‌رتبه نظام، بارها اعلام کرده است که هرگز به دنبال ساخت سلاح هسته‌اي در کشور نيست و اهداف آن، صددرصد، مجموعه‌اي از اهداف صلح‌آميز است، اما اين يک طرف موضوع در پرونده هسته‌اي ايران است، چرا که در طرف ديگر، که رهبري آن به دست آمريکاست، حاضر به اعتراف و به رسميت شناختن قدرت هسته‌اي ايران نيستند و همين که‌ ايران پس از دو دهه تلاش، توانسته است به ‌اين مرحله از تکنولوژي هسته‌اي دست يابد، براي آنها هرگز قابل قبول نيست. به طور مشخص، آمريکا حاضر نيست، تاواني را در ايران بپذيرد که فاصله کابري‌هاي نظامي ‌و علمي ‌و صلح‌جويانه آن تنها يک خط باريک است.

اکنون روشن است که غرب به عنوان يک مجموعه واحد در برابر ايران، بر اين باورند که تهران در پي ساخت سلاح اتمي ‌در داخل است و موضوع و مشکل ايران، تنها وقت است؛ امري که غرب تاکنون و به رغم سه سال بازرسي‌هاي فشرده و دقيق، نتوانسته آن را اثبات کند. راه‌اندازي UCF اصفهان ـ سايت نطنز ـ مجتمع آب سنگين اراک و تلاش ايران در غني‌سازي اورانيوم در سطح تحقيقاتي، همه و همه به زعم غرب، تلاش ايران در دايره تلف کردن وقت و براي نزديکي به ساخت بمب هسته‌اي ارزيابي مي‌شود و همين باعث شده است تا در قطعنامه 1696 شوراي امنيت، دستور توقف کامل همه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران، ولو در مرحله تحقيقاتي داده شود.

در کنار همه تلاش‌هاي غرب، مواضع دکتر محمود احمدي نژاد درباره «داستان يهود سوزي» اروپا در جريان جنگ جهاني دوم و طرح محو اسرائيل از نقشه جهان و حمايت بي‌شايبه ‌ايران از مقاومت اسلامي ‌در لبنان و فلسطين و مخالفت‌هاي جدي ايران با اسرائيل و آمريکا، همه موضوعاتي نو و اضافه بر موضوع هسته‌اي ايران شده است تا سيل هجوم به ‌ايران، امواجي قوي‌تر در پي داشته باشد. در همين چهارچوب، دعوت ايران به بازرسي از سايت‌هاي اتمي‌اش از سوي غرب، به مجموعه‌اي از تناقضات در رفتار ايران ارزيابي مي‌شود که بيش از آن که به منزله تعامل مثبت ايران با جامعه جهاني به شمار رود، تلاش تهران براي ايجاد سردرگمي ‌در مواضع متحد غرب تلقي مي‌شود. غرب بر اين باور است كه ايران با الگو قرار دادن کره شمالي در تهديد به خروج از معاهده منع توليد و گسترش سلاح کشتار جمعي، همچنان به سوي توليد سلاح اتمي‌روي مي‌آورد، اما براي آنها از هم‌اکنون اين پرسش مطرح است، با توجه به اين كه کره شمالي به طور قطع و يقين به سلاح‌هاي اتمي ‌مجهز است، پس اگر جمهوري اسلامي‌ سلاح اتمي ‌در اختيار ندارد، پشتوانه استراتژيک ايران براي مقابله با طرف مقابلش چيست؟ اين علامت استفهام براي غربي‌ها يک پرسش اساسي و استراتژيک تلقي مي‌شود؛ پرسشي که روشن شدن پاسخش، ارزش توقف چند ماهه طرح نظامي‌ عليه ‌ايران را براي غرب دارد.

در اين ميان، هرگاه سخن از گم شدن کلاهک‌هاي هسته‌اي در آسياي ميانه و يا کميات معيني از اورانيوم غني‌شده يا پلوتونيوم پس از سقوط اتحاد جماهير شوروي به ميان مي‌آمده است، انگشت اتهام به سوي ايران نشانه مي‌رفته است تا جنگ رواني عليه جمهوري اسلامي ‌ايران را شدت بخشند. رسانه‌هاي غربي و جريان‌هاي تبليغاتي وابسته به آمريکا و به طور مشخص «پنتاگون» نيز در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نمي‌کردند. آنها هرگاه سخن از متلاشي شدن باندهاي مافيايي فروش اسلحه در روسيه يا کشورهاي آسياي ميانه مطرح مي‌شد، ايران را يک پاي ثابت مشتريان اين گروه‌ها معرفي مي‌کردند، در حالي که آمريکايي‌ها، خود بهتر از هر کسي مي‌دانند که در همه کشورها، صدها مشتري براي کالاهاي نظامي ‌وجود دارد که تنها ميزان پرداخت آن «محور مذاکرات» و «محور تعامل» به مشار مي‌رود.

بازارهاي جزاير شرق آسيا که مرکز جولان بسياري از شرکت‌هاي اسلحه‌سازي آمريکايي‌هاست، خود، گواه صادقي است که انگشت اتهام به سوي ايران تنها و تنها يک شانتاژ ظالمانه است تا اين کشور را از حقوق محرز و آشکارش در تکنولوژي هسته‌ايش محروم سازند. در اين ميانف هر از چند يک‌بار، آمريکا بر لحن تندش عليه ‌ايران مي‌افزايد و طرح حمله نظامي ‌به تأسيسات اتمي ‌و نظامي ‌ايران را به عنوان «انتخابي استراتژيک» در افق حل پرونده هسته‌اي ايران جستجو مي‌کند؛ طرحي که آمريکايي‌ها آن را در قبال عراق با بهانه‌هاي واهي عملي كردند و اکنون همان«ادله مواجهه با عراق» را در برابر ايران به کار مي‌گيرند. از همين رو بود که اتحاديه اروپا در قالب سه کشور انگليس ـ فرانسه و آلمان براي خودداري از چيزي که «تهديد نظامي ‌آمريکا» عليه تهران مي‌ناميدند، وارد مذاکرات با ايران شدند؛ مذاکراتي که از ابتدايي‌ترين روزهاي آن، اروپا خود را مخالف سياست‌هاي جنگ‌طلبانه آمريکا معرفي کرده بود و اين همان عصاي زهره چشم‌گيري بود که اروپايي‌ها در جريان مذاکرات، از آن به عنوان يک پيش‌فرض نزديک به واقع ياد مي‌کردند.

ايران تاکنون در قبال بسياري از مسائلي که همراهي اين کشور با جامعه بين‌الملل در برابر تحولات جهاني ياد مي‌شود، از خود نرمش و خويشتنداري نشان داده است؛ نرمشي که از ديد بسياري از تحليلگران خارجي، نوعي همراهي با سياست آمريکا در خاورميانه تلقي مي‌شود. همين امر، باعث شده است تا بسياري از اين تحليلگران بر اين اعتقاد باشند که دولت جمهوري اسلامي ‌ايران در آخرين لحظات از مذاکرات سياسي درباره پرونده هسته‌ايش، دست به کار ارائه نوعي نرمش يا عقب‌نشيني از مواضعش خواهد شد. برخي از عناويني که تحليلگران غرب، آن را نوعي نرمش و عقب‌نشيني در سياست خارجي ايران مي‌دانند، اين چنين است:

ـ ايران قرارداد اسلو بين سازمان آزاديبخش فلسطين و اسرائيل را موضعي فلسطيني تلقي کرد و قول داد که اخلالي در آن ايجاد نکند.
ـ ايران خود را ملزم به روند مذاکرات صلح خاورميانه ندانسته است، اما اخلال در اين روند را در خارج از سياست‌هاي خود مي‌داند.
ـ ايران به رغم آن که از سوي آمريکا به عنوان يکي از سه محور شر در دنيا اعلام شد، اما تعهد كرد که يکي از کشورهاي فعال در زمينه مبارزه با تروريسم باشد.
ـ ايران در جريان هجوم آمريکا به افغانستان، به رغم همه التزام‌هاي ايديولوژيک در قبال مردم مسلمان افغانستان، اما با اختيار جانب بي‌طرفي، هجوم آمريکا به افغانستان را تسهيل نمود.
ـ ايران هم‌گام با دستگيري گسترده عناصر القاعده در افغانستان و پاکستان، مرزهاي خود را به روي اعضاي اين سازمان بست و عده‌اي را که به ‌ايران آمده بودند، دستگير و بخشي از آنها را پس از چند ماه به کشورهاي متبوعه‌شان تحويل داد.

ـ ايران در جريان هجوم آمريکا و انگليس به عراق، باز هم بي‌طرفي را در پيش گرفتند و از هرگونه تلاش براي درگيري با ارتش آمريکا و انگليس خودداري کرد.
ـ ايران از جريان انتخابات آزاد و استقرار دولت مرکزي بغداد در اين کشور حمايت کرد و اخلالي در آن ايجاد نکرد.
ـ ايران از جريان موسوم به مقاومت اسلامي ‌عراق در برابر اشغالگران خارجي در عراق، حمايت نكرد و همين امر موجب شد تا عمده درگيري‌هاي اين کشور با اشغالگران در محدوده مناطق سني‌نشين متمرکز شود؛ مناطقي که به مثلث درگيري‌هاي نظامي‌ در عراق شهرت يافته است.
ـ ايران به کشورهايي پيوست که در صدد باسازي افغانستان بودند، کشورهايي که يکي از عناصر اصلي آن آمريکا بود.

ـ ايران حتي پيش از تصويب پروتکل اضافي توسط پارلمانش، آن را اجرا كرد و درهاي خود را به روي بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي گشود.
ـ ايران در يک دوره مهم از مذاکرات خويش با سه کشور اروپايي تعليق غني‌سازي اورانيوم را پذيرفت و آن را اجرايي کرد.
ـ ايران در مسير سياست‌هاي اعلام شده‌اش تا آن مرحله پيش رفت که از نگاه رهبران سياسي‌اش، به‌کارگيري سلاح هسته‌اي و يا هر نوع سلاح کشتار جمعي را«حرام» به شمار آورد.

به باور ‌اين تحليلگران، ايران عصر «ايديولوژيک‌گرايي» در عرصه سياست خارجي خود را پشت سر گذاشته و به سوي «واقع‌گرايي» روي آورده است تا ضمن حفاظت از «نظام اسلامي» دوران رشد و توسعه خويش را پشت سر گذارد، اما به رغم همه ‌اين نوع نگاه‌هاي رايج در غرب، بازهاي آمريکايي در کاخ سفيد، نگاه ديگري را به ‌ايران دارند و گويا، «ايران بدون تکنولوژي هسته‌اي»، آرماني‌ترين الگوي ايران براي واشنگتن است. برخي از محافل غربي، بر اين باورند که امضاي موافقتنامه اکتبر 2003، که به موجب آن، ايران فعاليت‌هاي غني‌سازي اورانيوم را معلق كرد، در حالي بود که اروپا پيام تهديدآميز آمريکا، مبني بر حمله به ‌ايران را به مقامات ايراني ابلاغ کرده بود. در همين زمان گفته شده بود که اسرائيل، مانورهاي نظامي‌ براي حمله به تأسيسات هسته‌اي ايران را پشت سر گذاشته بود.

اگر فرض بر اين باشد که ‌ايران همه مسيرهاي ديپلماتيک از عهد سيدمحمد خاتمي ‌تا محمود احمدي‌نژاد را با اين هدف پشت سر گذاشته است که حقوق خود را از جامعه بين‌الملل و طرف‌هاي غربي بگيرد و از بحراني شدن پرونده هسته‌اي يا از ارجاع آن به شوراي امنيت جلوگيري و راه‌هاي بعدي خشونت‌آميز آن را مسدود کند، بايد بگوييم که اين روند ديپلماتيک، ناموفق بوده است. شايد بتوان سه اشکال عمده به مبدا روند ديپلماتيک پرونده هسته‌اي ايران در گفت‌و‌گو با طرف‌هاي اروپايي‌ها وارد نمود:

1 ـ ايران پس از آن که روشن شد، توانايي غني‌سازي اورانيوم را دارد، به جاي گفت‌و‌گو با آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي، به گفت‌و‌گو با سه کشور اروپايي مشروعيت بخشيد؛ کشورهايي که از ديد آنها غني‌سازي اورانيوم، خطر قرمز و ممنوع الوصول بود، اين در حالي است که بنا بر معاهده منع توليد و گسترش سلاح‌هاي کشتار‌جمعي، هر کشوري مي‌تواند در زمينه غني‌سازي اورانيوم با اهداف صلح‌جويانه اقدام کند. ما مذاکرات با آژانس را به مذاکرات با طرفي تبديل کرديم که از ديد آنان «غني‌سازي اورانيوم»، يک «جرم» بود.

2 ـ ايران در حالي به مذاکرات با اروپايي‌ها روي آورد که مبدا مذاکرات خود را به همه حقوقي که در «معاهده منع توليد و گسترش سلاح کشتار جمعي» براي کشورهاي عضو آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي در نظر گرفته شده است، وابسته و مشروط نکرد.

3 ـ دولت ايران در حالي اجراي پروتکل اضافي و پيش از تصويب آن در مجلس را آغاز کرد که هيچ پيش‌شرطي براي «انجام غني‌سازي» در داخل براي آنها قرار نداد. ايران مي‌توانست «اجراي پروتکل اضافي» را مشروط به انجام «غني‌سازي» در کشور کند.

دولت مصر نيز شايد گول طرف‌هاي غربي را خورد؛ هنگامي‌که در فوريه سال 1981 معاهده منع توليد و گسترش سلاح کشتارجمعي را امضا کرد، با اين خيال که دولت‌هاي غربي و در رأس آن آمريکا از ساخت «راکتورهاي اتمي» در اين کشور حمايت و آن را اجرايي مي‌کنند، اما همه ‌اين فکرها به خطا رفت تا آن که در سال 1986 دولت مصر، عملا همه برنامه‌هاي خود براي ساخت راکتورهاي اتمي ‌را ملغي كرد و خود را در قفسي ديد که با دست خود، آن را در سال 1981 امضا کرده بود و همين جا، بيش از پيش، روشن شد که براي مصري‌ها حتي ساخت راکتور هسته‌اي به منظور توليد برق ممنوع است، چرا که آنها در کنار «اسرائيل» زندگي مي‌کنند. سه کشور اروپايي «فرانسه، انگليس و آلمان»، در حالي ايران را به مذاکرات و عقب‌نشيني از طرح‌هاي صلح‌آميزش دعوت مي‌کردند که خود از ناقضان اصلي معاهده عدم توليد سلاح‌هاي کشتارجمعي در جهان هستند:

ـ فرانسه و انگليس در جريان اجلاس سران پيمان آتلانتيک شمالي «ناتو» در سال 1990طي بيانيه‌اي که مشهور به بيانيه لندن است، اعلام کردند، سلاح اتمي ‌خود را در تا ابد در حوزه اختيار خويش خواهند داشت.
ـ دولت آلمان در بين سال‌هاي 1997 تا 2000 اسرائيل را در ساخت سه زيردريايي از نوع «دولفين» ياري كرد که قابليت حمل موشک‌ها با کلاهک هسته‌اي را دارد و برد نهايي آن 3000 کيلومتر است؛ قيمت هر يک از اين زيردريايي‌ها، 350 ميليون دلار بوده است.
با اين همه، ‌ايران مسير شفافي را با اتحاديه اروپا از اکتبر 2003 آغاز و راه‌هاي حسن نيت و اعتماد‌سازي خود را تا مرحله قابل قبولي عملي كرد. طرف‌هاي اروپايي با تلف كردن وقت، ايران را در مسير از سرگيري فعاليت‌هاي معلق خويش در اصفهان و نطنز هدايت كردند. 35 عضو شوراي حکام آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي، در گزارشي، پرونده ‌ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل ارائه دادند و به رغم وعده، وعيدهاي طرف‌هاي اروپايي، عملا پرونده هسته‌اي ايران در دستان اعضاي شوراي امنيت قرار گرفت. اعضاي شوراي حکام آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي، برخلاف تعهدات حقوقي آژانس، ايران را دعوت نمودند تا از تلاش براي توليد سوخت هسته‌اي در داخل کشور دست بردارد و از سويي، ديگر ايران را از غني‌سازي اورانيوم بر حذر داشت و نکته بسيار جالب توجه در اين خواست شوراي حکام، اين که مستند درخواست آنها از ايران «توافقات ايران با سه کشور اروپايي» بود و نه معاهده منع توليد و گسترش سلاح‌هاي کشتارجمعي!

و اين همان چيزي بود که عملا کشورهاي سه‌گانه اروپايي و آمريکا از ايران خواسته بودند. شايد اين امر را نيز يکي از نتايج نقاط ضعف در مذاکرات دوجانبه با اروپايي‌ها بتوان ارزيابي نمود. درحالي که تيم هسته‌اي ايران در دوران رئيس‌جمهور احمدي نژاد، سياست‌هاي جديد به سوي شرق آغاز و بيش از گذشته بر مواضع چين و روسيه، حساب باز كردند، اما سرانجام، قطعنامه 1696 صادر شد؛ اين قطعنامه، خواستار توقف هرگونه فعاليت هسته‌اي ايران تا نهم شهريورماه 1385 بود و شايد حسن ختامي ‌بر تلاش ايران براي حفظ شکاف بين سياست‌هاي آمريکا و ديگر اعضاي دايمي ‌شوراي امنيت سازمان ملل بود. اين در حالي بود که بسياري از اظهارات و مواضع سابق مقامات کشورهاي سه‌گانه اروپايي، دال بر آن بود که انتقال پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت، انتقال پرونده به مسيري تاريک و بسيار خطرناک است که منطقه خاورميانه، هرگز تاب مقاومت در برابر آن را ندارد. به اعتقاد آنها، اين امر منجر به تحولات بي‌سابقه در خاورميانه و تأثير مستقيم آن بر قيمت نفت خواهد شد و بار ديگر اقدامات تروريستي و گرايش منطقه به سوي خشونت را سرلوحه همه امور قرار خواهد داد.

منابع رسانه‌اي و اخبار غربي‌ها، حاکي از آن است که مذاکرات اروپايي‌ها در سه سال اخير، هرگز تنها پيرامون مسائل هسته‌اي ايران دور نمي‌زده است و موضوعاتي چون لبنان، فلسطين، عراق، تروريسم، حقوق بشر و امنيت جمهوري اسلامي‌ايران، جزو موضوعات اساسي مذاکرات بوده است؛ موضوعاتي که تاکنون کمتر از سوي کارگزاران مذاکرات هسته‌اي از عهد خاتمي‌، مورد بحث قرار گرفته و مردم ايران در يک بيان کلي از اين اخبار در سانسور خبري قرار داشته‌اند.

آنچه از مذاکرات دو جانبه از سوي مقامات ايراني تاکنون پيرامون پيشنهاد‌هاي اروپايي‌ها به آگاهي مردم ايران رسيده، اين بوده است که اروپايي‌ها، مشوق‌هايي را در برابر دست برداشتن ايران از تکنولوژي هسته‌اي ارائه کرده‌اند؛ فروش هواپيماهاي ايراباس، تامين سوخت هسته‌اي راکتورهاي اتمي‌، تحويل تجهيزات توليد آب سبک، قرارداد تجارت ايران و اروپا، انتقال تکنولوژي انفورماتيک، سرمايه‌گذاري در ايران، انتقال نفت آسياي ميانه از ايران، لغو برخي از عناصر محاصره اقتصادي ايران و تضمين هرگونه دخالت نكردن خارجي در ايران، از جمله مشوق هايي بوده است که از اين جا و آنجا به گوش مردم رسيده است.

اما اين که اگر ايران اين پيشنهادها را رد کند و به مطالبات غربي‌ها گردن ننهد، چه اتفاقي خواهد افتاد، موضوعاتي است که در کشور يا به آن پرداخته نشده و يا آن که اگر هم چيزي بوده، توسط رسانه‌هاي خارجي اعلام شده است.

انتقال پرونده ‌ايران به شوراي امنيت به خودي خود، يک پيام تهديدآميز عليه ‌ايران است. اگر اين روند در شوراي امنيت سازمان ملل اجرايي شود، آن گاه به طور حتم، جريان محاصره اقتصادي ايران، بلوکه کردن حساب‌هاي بانکي ايران در خارج، قطع همکاري بسياري از شرکت‌هاي اروپايي و آسيايي، امکان نداشتن سفر مقامات عالي‌رتبه نظام به بسياري از کشورهاي دنيا، انتقال نيافتن هرگونه تکنولوژي به‌ايران، معلق ماندن بسياري از طرح‌هايي که سرمايه‌گذاران اروپايي در آن مشارکت دارند و سرعت در صدور قطعنامه‌هاي حقوق بشري عليه ‌ايران، در دستور کار قرار خواهد گرفت. ايران با توجه به توانايي‌هايي که در دوران سازندگي پس از جنگ به دست آورده است، به طور حتم، قادر به عبور از بسياري از چالش‌هاي پس از تحريم خواهد بود، اما از اين نکته نيز نبايد غفلت كرد که محاصره اقتصادي، لاجرم در امور داخلي ايران مؤثر خواهد افتاد. اين در حالي است که شعار اصلي دولت كنوني، اصلاح امور اقتصادي کشور و ايجاد تحول در کارنامه اقتصادي خانوارهاي ايراني بوده و بعيد هم نيست که يکي از اهداف مهم آمريکايي‌ها از اجرايي کردن قطعنامه 1696 سقوط برنامه‌هاي اقتصادي دولت احمدي نژاد باشد. ناامن کردن فضاي اقتصادي ايران و يا حاکم کردن عصاي تهديد نظامي عليه کشور، شکي نيست که موجب توقف سرمايه‌گذاري‌هاي بلند مدت بخش خصوصي در داخل کشور خواهد شد و به فرار سرمايه‌هاي بخش خصوصي از ايران کمک خواهد كرد و اما اينها از جمله اموري است که نظام سياسي ايران در پي پيروزي انقلاب، بارها تجربه کرده است و توانايي مقابله با آن و يا عبور از اين بحران را دارد، اما آنچه بيش از همه در اين چهارچوب به عنوان افق محاصره اقتصادي و به انزوا کشيدن کشور مهم است، احتمال کليد خوردن «طرح فرضي حمله نظامي» به کشور است که به عنوان يکي از احتمالات موجود، هرگز نبايد از نظر مخفي بماند.

در مقدمه هر حمله‌اي از سوي آمريکا، استفاده ابزاري از «شوراي امنيت» براي ايجاد اختناق اقتصادي و انزواي سياسي در کشور «مورد هدف» نهفته است و همين سناريو در قبال انتقال پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت نيز وجود دارد.

بازهاي جنگ‌طلب کاخ سفيد، تاکنون، بارها از تدوين برنامه حمله نظامي ‌به ‌ايران سخن گفته‌اند. از نظر آنها برنامه هسته‌اي ايران، آنقدر اهميت دارد که حل آن را به جانشينان خود در کاخ سفيد محول نکنند. جمهوريخواهان آمريکا از هم اکنون احتمال شکست خود در انتخابات آتي رياست جمهوري آمريکا را در دست بررسي دارند و از همين رو، برگ ايران و حل بحران هسته‌اي را عامل مهمي براي سرنوشت سياسي خود مي‌دانند و در همين روند، بر اين باورند که پيش از وصول دمکرات‌ها به قدرت در کاخ سفيد، بايد آن را حل و فصل کنند. آنچه مسلم است اين که آمريکايي‌ها جدول کاري تغيير نظام سياسي ايران را در دستور قطعي کار خود دارند که اجرايي کردن ابزار شوراي امنيت عليه ‌ايران و سپس حمله وسيع هوايي به ‌ايران با هدف نابودي همه مراکز اتمي، نظامي ‌و اقتصادي مهم ايران از ديد آنها مي‌تواند راهکار اين اقدام را تسهيل نمايد.

جمهوريخواهان هنگامي‌ که بيل کلينتون، کاخ سفيد را بدون حل مشکل «القاعده» در افغانستان ترک كرد، به شدت مورد انتقاد قرار مي‌دادند و اکنون آنها فرض را بر اين گذارده‌اند که خود را در برابر اين اشکال بزرگ در برابر پرونده هسته‌اي ايران قرار ندهند. در برخي از گزارش‌ها، پنتاگون از نظام ايجاد تحول در سيستم موشکي اين کشور در سال 2008 سخن به ميان آمده است. بر پايه اين گزارش‌ها، ارتش آمريکا در آن سال قادر خواهد بود تا از موشک‌هاي اتمي ‌محدود، مشهور به بمب B11-61 استفاده کند که قابليت هدايت ليزري دارد.

همين گزارش‌ها، حاکي است، هواپيماهايي به نام نامريي يا «استيلث B» آمريکا نيز در سال 2008 توانايي حمل و پرتاب موشک‌هايي از نوع بمب‌هاي «بچه اتم» ( BABY NUKE ) و موشک «BIG BLUE» با قابليت انفجاري 30 هزار پوند را دارد که تا عمق صد متري نفوذ كرده و سپس منفجر مي‌شود، که البته به باور کارشناسان پنتاگون، قابليت نابودي کامل تأسيسات سايت نطنز را نيز دارد. به اعتقاد «ادوارد لوتواگ»، يکي از کارشناسان ارشد پنتاگون، ارتش آمريکا مي‌تواند تنها در يک شب همه تأسيسات هسته‌اي ايران را نابود کند. به اعتقاد وي، تنها کافي است، تعدادي از جنگنده‌هاي «B-2» آمريکا با قدرت حمل موشک‌هايي با قدرت انفجاري 40 هزار پوندي از پايگاه‌هاي انگليس در «ديگوگارسيا» در اقيانوس هند به پرواز درآيند تا تأسيسات اتمي‌ ايران در نطنز، اراک و اصفهان را به کلي يا تا سقف قابل قبولي نابود کنند.

«جان بايک»، يکي از کارشناسان نظامي ‌مؤسسه «امنيتي گلوبال» (GLOBAL SECURITY )مي‌گويد: «اگر ايران براي ساخت بمب اتم به 100% امکانات خود نياز دارد، ما براي نابودي تأسيسات اتمي‌ اين کشور، نيازي به نابودي 100% آن نداريم». با آن که در اين بخش، قصد پرداختن به «پاسخ کوبنده» ايران را نداريم، اما يک نکته بسيار حساس در اين اظهارات وجود دارد و آن اين که نگاه تحليلگران نظامي‌ آمريکا به زدن تأسيسات اتمي ‌ايران به همه جا بدون «نيروگاه اتمي‌ بوشهر» ختم مي‌شود و حمله نظامي‌ عليه ‌ايران نيز بدون بهره‌برداري از پايگاه‌هاي آمريکا در عراق، افغانستان و قطر معطوف است، تا به ‌اين ترتيب، ضمن حفظ هم‌پيماني با کشورهاي منطقه، امکان پاسخگويي ايران در منطقه خليج فارس را به حداقل ممکن برسانند.

جان بايک مي‌گويد: هرگونه حمله نظامي ‌به ‌ايران بايد به موازات طرح تغيير حاکميت سياسي در ايران باشد، از همين رو، ضمن حمايت از تخصيص 75 ميليون دلار به وزارت امور خارجه آمريکا به منظور «ترويج دمکراسي» در ايران، معتقد است که به طور قطع، دولت بوش، ده‌ها برابر اين مبلغ را براي طرح سرنگوني حاکميت کنوني ايران به «سازمان سيا» اختصاص داده است. آنچه تاکنون روشن شده، اين است که از بين کشورهاي اروپايي، اين انگليس است که در نهايت، از طرح حمله نظامي ‌آمريکا به ‌ايران حمايت خواهد كرد، اما اگر بر پايه برخي نظريات کارشناسان پنتاگون اين حمله در سال 2008 عملي شود، آيا «توني بلر» در مسند قدرت خواهد بود تا پايگاه‌هاي انگليس در «ديگوگارسيا» را در اختيار ارتش آمريکا قرار دهد يا اجازه بهره‌برداري از پايگاه‌هاي نظامي ‌در انگليس را خواهد داد؟

از سوي ديگر، به نظر مي‌رسد نزديک‌ترين و عملياتي‌ترين پايگاه‌هاي آمريکا براي حمله احتمالي عليه ‌ايران اسرائيل باشد. اسرائيل اکنون، پايگاه‌هاي در دل خود آماده ساخته است که به طور اختصاصي، نيروي هوايي آمريکا، مي‌توانند از آن بهره‌برداري کنند، اما در اين ميان، برخي اخبار حاکي از آن است که اسرائيلي‌ها با همکاري آمريکايي‌ها، فرودگاه‌هايي را در شمال عراق در دست اتمام دارند که در صورت لزوم از آنها براي حمله به ‌ايران استفاده کنند. در ميان همه پرسش‌هاي بسيار زيادي که پيرامون پاسخ «پرقدرت» ايران در نزد پنتاگون وجود دارد، اين پرسش نيز ايجاد مي‌شود که اگر ارتش آمريکا، از اراضي عراق به هر شکلي عليه ‌ايران استفاده کند، چگونه مي‌تواند از پايگاه‌ها و سربازانش در اين کشور، که بيش از يکصد و شصت هزار نفرند، محافظت کند؟

مجله آمريکايي «AMERICAN CONSEREVATIVE»، وابسته به محافظه‌کاران در ژوئن 2005 مقاله‌اي را منتشر نمود که بنا بر آن، «ديک چني»، نايب رئيس آمريکا، دستورالعملي صادر کرده است که بر پايه آن، طرح حمله نظامي ‌به اهداف نظامي ‌و اتمي ‌ايران بايد در دستور کار قرار گيرد. در همين زمان بود که «اسکات ريتر»، بازرس سابق تأسيسات اتمي‌ عراق، اعلام نمود که دولت بوش، درصدد برقراري آرامش در عراق است، تا فضاي لازم براي يک حمله هوايي بزرگ عليه‌ ايران تدارک ديده شود. با آن که در بين آمريکايي‌ها و به ويژه از سوي رقباي جمهوريخواهان، مخالفان زيادي در طرح حمله نظامي ‌به ‌ايران وجود دارد، سناتور جمهوريخواه آمريکايي، «جان مکلاين» که به عنوان يکي از جانشينان احتمالي جورج بوش در سال 2008 محسوب مي‌شود، مي‌گويد: حمله نظامي‌ آمريکا به ‌ايران بايد به عنوان آخرين انتخاب باشد، اما بدون شک، مسلح شدن ايران به قدرت اتمي‌، به مراتب بدتر از حمله نظامي‌ آمريکا به ‌اين کشور است.

بر اساس تحليل‌هايي که از سوي رسانه‌ها و کارشناسان نظامي ‌آمريکايي ارائه شده است، در فرض حمله به ‌ايران، اين کشور در بين يک تا دو هفته و در سه مرحله آماج حمله موشکي و هوايي قرار خواهد گرفت. در مرحله نخست، مهم‌ترين تأسيسات نظامي ‌و اتمي؛ در مرحله دوم تمامي ‌فرودگاه‌ها، بنادر و زيرساخت‌هاي اقتصادي به منظور فلج کردن کشور و در مرحله سوم حمله به مراکز فرماندهي سياسي و نظامي‌کشور به منظور از بين بردن اداره کامل کشور انجام خواهد گرفت. در همين گزارش‌ها آمده است که ارتش آمريکا پس از اطمينان از رضايت‌بخش بودن حملات حمله زميني به منظور اشغال جنوب ايران از راه دريا و عراق انجام خواهد داد تا بدين وسيله، حاکميت خويش بر منابع نفتي ايران را تحکيم بخشد. يکي از رسانه‌هاي عربي به نقل از منابع غربي سقوط هواپيماي سي 130 نظامي‌حامل خبرنگاران در نزديکي فرودگاه مهرآباد و سقوط هواپيماي حامل فرماندهان سپاه در شمال غرب کشور را ناشي از اختلال‌هاي الکترونيک آمريکا به عنوان سرآمد آغاز برخورد نظامي‌ آمريکا با ايران ارزيابي کرده است.

در همين گزارش آمده است، آمريکا به گمان آن که فرماندهان ارشد ارتش ايران در هواپيماي سي 130 حضور دارند، اقدام به اختلال الکتروني کرده است. پيشتر همين نقل قول از سوي يکي از مقامات ارشد ايران اعلام شده بود.

آمريکا تاکنون نتوانسته است، موافقت رسمي ‌هيچ کشوري در منطقه خاورميانه و آسياي ميانه را براي حمله به ‌ايران جلب کند، هرچند ممکن است در لحظه وقوع احتمالي چنين حمله خيلي از متغيرات عوض شود و آن گاه ممکن است، اين اقدام آمريکا موافقاني براي خود پيدا کند.

آمريکايي‌ها به رغم تلاش گسترده براي جلب نظر کشورهاي عربي منطقه براي حمله احتمالي به ‌ايران، تاکنون توفيق چنداني به دست نياورده‌اند.
«رابرت جوزف»، نماينده وزارت خارجه آمريکا در امور منع گسترش سلاح اتمي‌ در سفري به کشورهاي عربستان، عمان، بحرين و قطر در آوريل گذشته، تلاش كرد تا ايران را تهديدي جدي عليه منافع ملي اين کشورها نشان دهد. وي مانورهاي نظامي ‌ايران در آب‌هاي خليج فارس را تلاش ايران براي نشان دادن قدرتش بر بستن تنگه هرمز در صورت تحولات نظامي ‌در اين منطقه توصيف مي‌کند و از اين کشورها و به ويژه، امارات متحده عربي مي‌خواهد که همه کشتي‌هايي را که از بنادر اين کشور در بندر «جبل‌علي» به مقصد ايران حرکت مي‌کند، بازرسي كند. وي ايران را نقطه تهديدي عليه آمريکا و کشورهاي منطقه توصيف مي‌کند. با اين همه، آنچه را تا کنون از مواضع رسمي‌ کشورهاي عربي همسايه ‌ايران در برابر پرونده هسته‌اي، مشاهده شده است، مي‌توان در بندهاي زير خلاصه كرد:

1 ـ هرگونه برخورد با پرونده هسته‌اي ايران بايد در چهارچوب آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي باشد.
2 ـ کشورهاي عربي منطقه، مخالف هرگونه عمليات نظامي ‌عليه ‌ايرانند و از آن حمايت نخواهند كرد.
3 ـ اتهامات وارده به عراق، پيش از حمله سراسري به‌ اين کشور مبني بر اين که سلاح‌هاي کشتار جمعي در اختيار دارد، نادرست و تنها بهانه‌اي براي حمله به آن بوده است. اتهامات وارده به ‌ايران نيز تاکنون، فقط در حد اتهام بوده و ثابت نشده است.
4 ـ هرگونه حمله نظامي ‌به ‌ايران، امنيت منطقه را بر هم زده و منافع ملي کشورهاي عربي را به خطر مي‌اندازد.
5 ـ هرگونه برخورد با ايران از سوي شوراي امنيت سازمان ملل، بايد بنا بر ماده 14 قطعنامه 687 سازمان ملل باشد که خواستار خاورميانه‌اي خالي از سلاح اتمي ‌و سلاح‌هاي کشتارجمعي است. از همين رو، نمي‌توان ضمن برخورد با ايران، پرونده اسرائيل را که ده‌ها سلاح اتمي‌ و ديگر سلاح‌هاي کشتارجمعي دارد، مسکوت گذارد.

6 ـ کشورهاي عربي از هرگونه راه ديپلماتيک براي حل پرونده هسته‌اي ايران حمايت مي‌کنند.
شواهد حاکي از آن است که علاوه بر مخالفاني در جامعه بين‌الملل و کشورهاي منطقه، آمريکا حتي در درون خود نيز مخالفان جدي براي حمله به‌ ايران دارد، اما اين امر نمي‌تواند، مانع از ماجراجويي‌هاي احتمالي جنگ‌طلبان حاکم در آمريکا شود. مهم‌ترين عنصر بازدارنده حمله آمريکا، اقتدار ملي و توانايي‌هاي نظامي ‌و قدرت مانور منطقه‌اي ايران در محيط خاورميانه است. اکنون همه عقلاي عالم مي‌دانند که اگر حزب‌الله لبنان مي‌تواند يکي از بزرگ‌ترين ماشين‌هاي جنگي دنيا را به مدت 33 روز در منطقه‌اي کوچک به وسعت «جنوب رودخانه ليتاني» در لبنان متوقف کند، پس چرا ايران نتواند چنين اقدامي ‌را در سرزمين خويش انجام دهد. ايران اکنون به آساني مي‌تواند، آتش خشم و غضب خويش را بر سر نيروهاي آمريکايي که دست بر قضا در کشوري استقرار يافته‌اند که نيروهاي نظامي ‌و بسيجي ايراني مثل کف دست آن را مي‌شناسند، فرو ريزد. ايران اکنون قادر است، هر هدف متحرک آمريکايي در خليج فارس را به تلي از آتش مبدل کند و حتما آمريکايي‌ها پس از نبرد هشت ساله ‌ايران با نيروهاي مهاجم عراقي، به خوبي فهميده‌اند که نيروهاي مسلح ايران با توجه به تهديدهاي دايمي‌آمريکا، به خوبي مي‌دانند که چگونه امکانات و توانايي‌هاي خود را استتار کنند که در هر حمله‌اي، کوچک‌ترين آسيب‌ها به آن برسد.

از همين رو با آن که آنها خواب‌هاي شيريني براي خود ديده‌اند، اما با آغاز يک حمله احتمالي، اين موضوع را بايد به خاطر داشته باشند که ممکن است، جنگ با ايران برخلاف تصوراتشان، همان گونه که اسرائيلي‌ها در جنگ با مقاومت اسلامي‌ در محاسباتشان اشتباه کردند، از يک هفته به دو و سه و چهار و به ماه‌ها بينجامد و آن گاه بايد به‌ اين فکر باشند که جهان صنعتي در غياب استمرار نفت از اين نقطه حياتي، چگونه به حيات خود ادامه خواهد داد و اقتصاد زخم‌خورده آمريکا پس از حمله به عراق، چگونه خود را حفظ خواهد كرد؟ شکي نيست که ‌ايران از قابليت‌هاي بسيار بالا و قوي براي پاسخگويي برخوردار است، اما با اين همه به نظر مي‌رسد، حل موضوع هسته‌اي ايران در پاي ميز مذاکره‌اي عادلانه، اهداف بازهاي جنگ‌طلب کاخ سفيد را خنثي و منطقه را به سوي آرامشي طولاني مدت هدايت خواهد نمود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/17ساعت   توسط علی   | 



همين مسئله انگيزه‌اي شده براي پخش برنامه‌هاي ياد شده که در آن نقشه‌هايي جعلي، مکرراً بر صفحه‌هاي تلويزيوني هلند نقش مي‌بندد و در آن بخش بزرگي از نيمه جنوبي ايران نام "الاحواز" به خود گرفته و کشوري جدا خوانده مي‌شود و در آن خليج فارس با نام جعلي خليج عرب خودنمايي مي‌کند


پس از آن كه يك زن با انتخاب عنوان رييس جمهور برگزيده، موجبات تمسخر مردم را فراهم كرد، اكنون فرد ديگري خود را رييس جمهور جنوب ايران خوانده است!

ديد منفي گرایانه رسانه‌هاي کشور هلند نسبت به مسائل ايران بر ايرانيان مقيم هلند و آشنايان به زبان هلندي پوشيده نيست، اما در آخرين موج تبليغاتي اين رسانه‌ها، مرزهاي ضديت با ايران به افق‌هاي تازه‌اي رسيده و اشکال جديدي را به خود گرفته است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب» از هلند، از 19 ماه مه 2006 تا 19 اوت 2006 يک رشته‌برنامه مرتبط با منطقه جنوب ايران در رسانه‌هاي محلي و سراسري هلند پخش گرديده که در آنها شخصي که خود را عدنان فالح المنصوري معرفي مي‌نمايد مدعي است که ناحيه جنوب ايران از حدود بندر عباس بسوي فارس و مرزهاي اصفهان و مناطقي شامل لرستان و ايلام و خوزستان و بختياري و کهگيلويه همگي شيخ‌نشيني به نام الاحواز را تشکيل مي‌داده‌اند که تاريخ آن به 4000 سال پيش از ميلاد و شهر اور مي‌رسد و در سال 1925 شاه ايران اين منطقه را اشغال کرده است. وي ايرانيان عرب‌زبان را الاحوازي نام نهاده و شمار آنها را 8 ميليون نفر اعلام مي‌کند.

بنا بر این گزارش، اين مطالب طي سه ماه گذشته دست کم 11 بار در شبکه‌هاي تلويزيوني و 3 بار در ايستگاه‌هاي راديويي و چندين بار در روزنامه‌هاي هلندي پخش و نشر گرديده است. عدنان المنصوري پسر يکي از درجه‌داران پيشين ارتش ايران به نام فالح عبدالله المنصوري است که در حين جنگ ايران و عراق يعني در سال 1987 به رژيم صدام حسين پناهنده شد و پس از اقامت در بغداد به عنوان پناهنده به شهر ماستريخت هلند منتقل شد. وي در هلند بخاطر فعاليت‌هايش در زمينه همکاري با سازمان عفو بين‌الملل و تأسيس گروهکي به نام سازمان آزاديبخش الاحواز از سوي ملکه هلند نشان افتخار و درجه اورانيه- ناساو دريافت کرد که از بالاترين درجات افتخار کشور هلند است.

عبدالله المنصوري که به دست داشتن در بمب‌گذاري‌هاي سال 2005 در شهر اهواز که به قول رسانه‌هاي هلند به کشته شدن 20 تن و زخمي شدن 200 نفر انجاميد نيز متهم است. بنا به ادعای رسانه‌های هلندی، المنصوری به تازگي طي سفري به سوريه مفقود شده است و همين مسئله انگيزه‌اي شده براي پخش برنامه‌هاي ياد شده که در آن نقشه‌هايي جعلي، مکرراً بر صفحه‌هاي تلويزيوني هلند نقش مي‌بندد و در آن بخش بزرگي از نيمه جنوبي ايران نام «الاحواز» به خود گرفته و کشوري جدا خوانده مي‌شود و در آن خليج فارس با نام جعلي خليج عرب خودنمايي مي‌کند. گشت و گذاري در مطالب هلندي روي اينترنت نشان مي‌دهد که بسياري از هلندي‌زبانان ناآگاه به پيروي از اطلاعات ذکر شده در رسانه‌هايشان حتي در وبلاگ‌هاي خود از ايرانيان عرب‌زبان به عنوان اعراب احوازي ياد مي‌کنند.

رسانه‌هاي هلندي از آنجا که خانواده المنصوري ساکن هلند هستند اين مسئله را مسئله‌اي محلي قلمداد کرده و براي نمونه روزنامه فولکس‌کرانت که از پرشمارگان‌ترين و مهم‌ترين روزنامه‌هاي هلند است در شماره شنبه 19 اوت 2006 خود بخش اعظم صفحه دوم قسمت خبرهاي داخلي را به اين موضوع اختصاص داده و همان صحبت‌ها و آمارهاي پيشگفته را از نو تکرار نموده و به زعم خود از اين طريق اذهان عمومي مردم هلند را نسبت به تاريخچه و وضعيت نيمه جنوبي ايران روشن نمود!

بنا به گزارش روزنامه فولکس‌کرانت، فالح عبدالله المنصوري رئيس جمهور تبعيدي جمهوري الاحواز (نيمه جنوبي ايران) لقب دارد و عکس او همراه با پرچم الاحواز در خانه همه «الاحوازيان» (که به قول اين گزارش 8 ميليون نفر هستند) بر ديوار اتاق‌ها نصب شده است و در جنوب ايران شخصي معروف‌تر از او وجود ندارد. در گزارش مفصلي که در تاريخ 22 ژوئيه در پربيننده‌ترين برنامه شبکه يک هلند يعني برنامه نتورک 7 پخش شد خانم ر. يونس-بوس از وزارت امور خارجه هلند بر روي موضوع افزودن فشار سياسي بر ايران تأکيد کرد و هانس فان بالن از نمايندگان حزب مردمي آزادي و مردم‌سالاري (ف.ف.د) در پارلمان هلند که يکي از طرفداران سياست خارجي بوش، رئيس جمهور آمريکا نيز هست از جنوب ايران با نام عربستان نام برد و در اين گزارش در لابلاي سخنان او ناحيه مربوطه را بزرگتر از گذشته و شامل استان‌هاي بوشهر، فارس، لرستان و غيره نشان دادند.

اين گونه گزارشات در چند روز گذشته از تلويزيون سراسري هلند پخش شده و هنوز زمان پايان اين موج تبليغاتي در رسانه‌هاي هلند مشخص نيست و مي‌تواند هفته‌ها و ماه‌ها ادامه يابد.

گفتني است، با توجه به اينکه مريم رجوي نيز خود را رئيس جمهور منتخب مردم مي داند، از همين رو و به علت سهولت، مقام رياست جمهوري در ايران! آقاي المنصوري نيز در خيالات خويش، خود را به عنوان رئيس جمهور جنوب ايران به جهانيان! معرفي کرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/17ساعت   توسط علی   | 



در آمريکا بسياري از مردم با تصميمات سکولار ديوان عالي کشور به مخالفت برخاسته‌اند. هنوز هم مخالفت هاي زيادي با قانون ممنوعیت عبادت و نيايش در مدارس عمومي مي شود. همين‌طور با مصوبه 1973 که سقط جنين را قانوني کرد. امروز در سال 2006 اکثريت مردم آمريکا هنوز هم عليه نظريه تکاملي داروين هستند.


پروفسور«نیکی کیدی»، اسلام شناس و ایران شناس مشهور آمریکایی، در گفت وگویی که به تازگی اکبر گنجی با او انجام داده، پاسخهای جالبی به گنجی داده ، از جمله این که اساسا بنیادگرایی را مولود امپریالیسم، مدرنیزاسیون سریع و حمايتهای يکجانبه آمريکا از اسراييل دانسته است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب» خانم کیدی که کتابهایش درباره ریشه های انقلاب اسلامی ایران و نیز جنبش تنباکو بارها در ایران چاپ شده را می توان از مشهورترین ایران شناسان آمریکا دانست. وی در اوایل انقلاب سفری هم به ایران داشته و می گوید:من جزو اولين محقيقيني بودم که بلافاصله بعد از انقلاب نيز به ايران رفتم. ولي بعدها دیگر اجازه نمي دادند بروم و زماني هم که آنها اجازه مي دادند، من ديگر در شرايط جسمي مناسبي براي سفرهاي راه دور نبودم.

وي در دانشگاه يو سي ال اي در زمينه تاريخ ايران و خاورميانه تدريس کرده و از بنيانگذاران نشرياتي چون "فرهنگ و علوم" است و نیز حقایق جالبی را از مذهبی بودن جامعه آمریکا مطرح می کند.

وی می گوید: چند عامل به شکل گيري و ظهور بنيادگرايي کمک کرده است. اول، مساله امپرياليسم و سلطه جويي هاي امپرياليستي غرب بوده است. عامل دوم، سرعت زياد و حجم تغييرات ناشي از مدرنيزاسيون بود. طي اين فرآيند 50 ساله، يعني از سال 1925 تا سال 1975، تحولات سريع و شتابنده، نظم متعارف زندگي مردم را مختل کرد. اين تغييرات اگر چه براي عده اي مطلوب و سودمند بود، ولي بسياري هم از آنها زيان ديدند. بنابر اين ترجيح دادند که به شيوه هاي گذشته زندگي باز گردند. در نتيجه دو نوع فرهنگ به وجود آمد. يکي طبقه متوسط جديد که مدرن و غربي شدند و ديگري بخش وسيعي از جامعه که همچنان سنتي و طرفدار علما باقي ماند. در ضمن بازاري ها هم که به لحاظ تاريخي به علما وابسته بودند، در مقابل فرآيند مدرنيزاسيون قرار گرفتند.

يعني بسياري از مردم بدون اينکه خود تغيير کنند در مقابل تغييرات سريع فرآيند مدرن و مدرنيزاسيون قرار گرفتند. از طرف ديگر شيوه مدرن سازي مشکل زا و مساله دار بود. چرا که توسط دولت هاي سرکوبگر صورت مي گرفت که با اقدامات ناشايست و سيستم فاسد همراه بود. وقتي بسياري از برنامه ها و اهدف نوسازي ناکام ماند و يا به غلط پيش برده شد، عده زيادي به آلترناتيوهاي ديگري که از اوايل قرن بيستم مطرح شد مثل سوسياليسم روي آوردند. اما وقتي آلترناتيوهاي سوسياليستي و ناسيوناليستي سکولار نيز موفقيت هاي چنداني به دست نياورد، عده زيادي به بنيادگرايي يعني کاربرد دين به مثابه ايدئولوژي سياسي روي آوردند. عامل مهم ديگر نقش علماي شيعه به عنوان مخالفت حکومت در ايران بوده است که در قرن 19 و 20 نقش مستقل و پر قدرتي داشتند و اين ويژگي ايران بود. بعد از موفقيت علماي شيعه در ايران و قدرت گيري شان بود که مدل ايران به مثابه محرک و مشوقي براي ساير جوامع اسلامي مطرح گرديد.

عامل مهم ديگر، مساله اسراييل و حمايت يکجانبه آمريکا از اسراييل بود. اين امر عکس العمل علما و نيروهاي مذهبي را برانگيخت و به رشد بنيادگرايي کمک فراواني کرد. نبايد از ياد برد که علماي سنتي بسيار بيش از سکولارها و ناسيوناليست ها به مساله اسراييل واکنش نشان دادند. عامل ديگر، توجه اسلام گرايان به نيازهاي طبقات محروم جامعه بود. آنها از طريق برنامه هاي رفاهي و خيريه، به بخشي از نيازهاي مردم پاسخ مي دادند. در دهه 20 ميلادي اخوان المسلمين در مصر در اين زمينه بسيار فعال بود. اين قضيه تا حد زيادي در ايران هم صادق است.


خانم کیدی در بخش دیگری از این گفت وگو -که در سایت روز آمده-با اشاره به اشتباه بزرگ سکولارها می گوید: اساساً سکولارها چه در غرب و چه در "جهان سوم" تصور مي کردند که سکولاريزه شدن يک روند طبيعي، اجتناب ناپذير و فزاينده خواهد بود و همه مردم به تدريج سکولار خواهند شد. در حالي که در واقع مي بينيم که خيلي از مردم مذهبي در مقابل روند سکولاريزه شدن مقاومت نشان مي دهند. براي مثال در آمريکا بسياري از مردم عليه تصميمات سکولار ديوان عالي کشور به مخالفت برخاسته اند. هنوز هم مخالفت هاي زيادي مي شود با قانوني که در سال 1942 توسط ديوان عالي آمريکا تصويب شد که عبادت و نيايش در مدارس عمومي را ممنوع کرد. همينطور با مصوبه 1973 که سقط جنين را قانوني کرد و يا مصوبه هايي که به نفع حقوق هم جنس گرايان طرح شده اند، مخالفت هاي زيادي وجود دارد. اين مخالفين وقتي مي بينند دولت با اين گونه تصميمات ديوان عالي و سکولارها همراهي مي کند عصباني شده عليه دولت سازماندهي مي کنند. بنابراين در آمريکا بسياري از مردم نبودند که مذهبي تر شدند، آنها عوض نشده اند، بلکه تحولات جديد است که در مقابل عقايد و سنن آنها قرار گرفته است. در واقع اين نوع تحولات و تصميمات جديد ديوان عالي کشور مردم را به دو گروه تقسيم مي کند. آنها که مخالف اين تحولات و تصميمات هستند خود را سازماندهي مي کنند، آنچه جديد است سازماندهي سياسي اين گروه از مردم است. اولين کاري که اين گروه هاي مخالف کردند تحت کنترل درآوردن هيات امناء مدارس آمريکاست. آنها مديريت مدارس محلي را که زير کنترل دولت مرکزي نيست، سازماندهي کرده و به نفع نظريات خود عليه تدريس نظريات تکاملي داروين بسيج کرده اند و به تدريج به يک قدرت سياسي سازماندهي شده بدل گشته اند. واقعا شگفت آور است که امروز در سال 2006 اکثريت مردم آمريکا هنوز هم عليه نظريه تکاملي داروين هستند، حداقل آمارگيري ها چنين نشان مي دهد که نظريه آفرينش [خلقت]، يعني خلقت ناگهاني انسان و نه تکامل تدريجي، طرفداران بيشتري دارد.

به گفته این استاد آمریکایی نمی توان مذهب را بايد از تمامي عرصه هاي عمومي و اجتماعي حذف کرد. چون چنين کاري عملي نيست. البته مشکل را در سطح تئوريک و مجرد نبايد مطرح کرد. بايد ديد در سطح عملي چه مي توان کرد. بسياري از سکولارها به مذهب از ديدي بالا نگاه مي کنند يعني خود را بالا مي گيرند و در نتيجه تماس و تعامل لازم را با آنها برقرار نمي کنند. اين مشکل فقط در ايران نيست، در آمريکا هم تا حدي وجود دارد. بعضي ها البته سعي دارند با تعابير و تفاسير جديد و مدرن از اسلام اين فاصله را پر کنند و با مردم مذهبي ارتباط نزديک برقرار کنند که مي تواند کمک کننده باشد.

گنجی هم در پایان این گفت وگو با اشاره به روابط ایران و آمریکا می گوید: عامل خارجي در ايران هميشه نقشي منفي داشته است. در گذشته، آمريکا و غرب حامي و پشتيبان حکومت ديکتاتوري در ايران بوده اند. تاريخ ما و غرب، تاريخ حمايت غرب از نظام هاي استبدادي در ايران بوده است. اينک نيز به زبان ميليتاريستي سخن مي گويند و ايران را به حمله نظامي تهديد مي کنند. به گفته گنجی تهديد آمريکا وضعيت را بدتر کرده است و دولت تند رو فعلي تا حدي نتيجه اين نوع سياست ها بوده است.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/15ساعت   توسط علی   |